شمارهٔ ۱۲۵۴
در طور دلم نورصفت جلوهگر آییشب شعله شوی باز و چو شمعم به سر آیی
سودا نهمت نام و یا عشق کدامیهر روزه به رنگ دگری جلوهگر آیی
گه بانگ انا الحق به سر دار برآریمنصورصفت گه به سر دار برآیی
گه در دم نایی بدمی نغمه دلکشگه ناله جان سوزی از نی به در آیی
یعقوب شوی گاه به یوسف بنهی دلگهگاه به رنگ پدر و گه پسر آیی
گه گلبن و گه گل به سر شاخ به گلزارگه بلبل و بر جلوه گل نغمهگر آیی
گه میشوی اندر خم استاد فلاطونگه ساقی و گه نشئه و گاهی اثر آیی
گه دجله نیلی به ره موسی فرعونگه بهر خلیل الله باغ از شرر آیی
گه بر دم عیسی بدمی پرورش روحگه اژدر موسی شده و سحر خور آیی
گه لیلی طنازی اندر حشم نازمجنون شوی آنگاه به کوه و کمر آیی
اندر همه ذرات عیانی و نهانینادیده و بینند چو نور بصر آیی
بازآ به سرم یار خدا را ز سر مهرتا سعد شود نحس چو تو در صفر آیی
گر ماه صفر نحس تویی اصل سعادتاکسیر نحاسی و به مس خورده ار آیی
هم مظهر حقی تو و هم مظهر آثارنبود عجب ار زآنکه بهر رنگ برآیی
آشفته به درگاه تو ای شاهد پناهدگر جور بسی برده تواش دادگر آیی
شاهنشه امکانی و در طوس غریبیشاید که غریبان را وقتی به سر آیی