گنج

شمارهٔ ۱۲۵۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینداری۱۵ بیت
ای کودک ماهرو چه نامیای لعبت سرو قد کدامی
مردم نه ای پرده نه چه جنسیحوری ملکی بگو چه نامی
نامی نرود زحور و غلمانآنجا که تو خوبرو غلامی
سرهنگ بفوج دلبرانیخوبی زتو یافته نظامی
چون زلف و رخ تو در نظر هستکو هیچ میان صبح و شامی
با ماه چه نسبتت که هر روزاو ناقص و تو مه تمامی
جز جام که از تو کامیاب استزآن لب که گرفته است کامی
ای خال تو دانه بهشتیای زلف براه عقل دامی
از شیر نشسته ای دهان رادر خوردن خون در اهتمامی
خاصان بکشی به نیم غمزهیک غمزه تمام و قتل عامی
می نوش ببزم خرقه پوشانلب خشک اگر مه صیامی
چون مست شدی بتا بپا کنآشوب قیامت از قیامی
آنگاه سروش غیب در گوشزآشفته بگویدت پیامی
تا بشنوی و شوی غزل سنجدر بزم به بهترین کلامی
در مدح علی که ایزدش گفتدر رتبه تو هشتمین امامی