شمارهٔ ۱۲۵۰
مگر ای عشق سر پرسش عشاق ندارییا که داری و نظر بر من مشتاق نداری
ای که زآهنگ مخالف روی از راه به مجلسراستی آگهی از نغمه عشاق نداری
نه گمانم که شبی روز شود در همه عمرگر تو چون خور نظری بر همه آفاق نداری
چون تویی چشمه خورشید جهان شد ز تو روشناز چه بر ساحت عاشق سر اشراق نداری
عهدت از مهد به پایان ببرم تا به لحد همتا نگویی سر پاییدن میثاق نداری
مددی زهر غمم میکشد و تلخی تریاقغفلتت چیست مگر ساقی تریاق نداری
به تغافل مگذر رفته خلافی اگر از منمی بیاور مگر آن آتش حراق نداری
گر من آشفتهام و رند و نظرباز و قلندرخبر از صومعه زاهد زراق نداری
دست من گیر تو ای دست خدا از سر رحمتکاینچنین بیسر و پا در همه آفاق نداری