گنج

شمارهٔ ۱۲۴۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازاوردی۱۰ بیت
رخنه ای شانه در آن زلف پریشان نکنیتا که صد سلسله را بی سر و سامان نکنی
کی شود بلبل و قمری زگل و سرو آزادگر تو گلرو بچمن سرو خرامان نکنی
چه عجب گر دل عاشق هدف تیر تو شدکوه نبود که در او رخنه بمژگان نکنی
گر مسیحا و فلاطون بودت در بالیندرد عشق ار بودت میل بدرمان نکنی
شنوی زآن لب نوشین سخنی گر همه عمرمیل ای خضر بسرچشمه حیوان نکنی
تا نگرید بچمن شب همه شب چشم سحابیک تبسم سحر ای غنچه خندان نکنی
مردم از نوح نگویند بجز یک طوفاننیست یک چشم زدن دیده که طوفان نکنی
نیست یک نظره ای ای غمزه که در دیر و حرمکفر از جا نکنی غارت ایمان نکنی
تا تو ای عشق بدین فر و هما جلوه گرینبود مور که او را تو سلیمان نکنی
مظهر حقی و کان کرم و دست خدانشود اینکه بر آشفته ات احسان نکنی