شمارهٔ ۱۲۴۵
سبزه ای جوی و تماشاگاهیبا رفیقی دو زراز آگاهی
از بره رانی و از باده بطیبا غزلخوان صنم دلخواهی
اگر این نعمتت افتاد بدستکشور عیش جهان را شاهی
مؤذن میکده زد بانگ صبوحخضر چون هست چرا گمراهی
آه کاندر بر آن آینه روینیست تابم که برآرم آهی
بی توام باغ بهشتست حرامبا تو دوزخ نبود اکراهی
از فسون نگه و جادوی زلفدل براهی شد و دین در راهی
حال دل چیست در آن چاه زنخیوسفی مانده نگون در چاهی
بگمانم که مگر از مه و سروبمثل آورمت اشباهی
ماه را خانه نباشد بر سروسرو را میوه نباشد ماهی
با چنین حسن و صباحت گویابنده درگه شاهنشاهی
دست حق شیر خدا سر ازلکش نبی گفت که سر اللهی
با ولایش دو جهان گر گنه استدر بر کوه نیاید کاهی
همتت هست بلند آشفتهبنظرها تو اگر کوتاهی