شمارهٔ ۱۲۴۰
بمینا ساقیا صهبا نداریو یا فکر خمار ما نداری
چه حظ از عمر جاویدانت ای خضرکه بر کف ساغر صهبا نداری
تو روحی کی در آئینه دهی عکسسزد گر گویمت همتا نداری
چه پروا میکنی پروانه از شمعخبر از یار بی پروا نداری
مگر لیلی درون خانه جستیکه مجنون رخ سوی سحرا نداری
نه ای بلبل گر از گل مست و شیداچرا وقت دیگر غوغا نداری
نیامد گلرخ ما با گل توبهارا صرفه بهر ما نداری
گل من عاشقانش صد هزارندتو گل جز بلبلی شیدا نداری
بخواب ناز چندان ترک یغمامگر امشب سر یغما نداری
مهل پا از دل ویرانه بیرونکه کنجی جز خرابه جا نداری
نهد آشفته کی سودای زلفشخبر از آتش سودا نداری
شنیدی علم الاسماء رازمخبر از صاحب اسما نداری
توسل جست بر اسماء خمسهگر از ایشان بمافیها نداری