گنج

شمارهٔ ۱۲۴۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اننکنی۸ بیت
صبح عید است بده باده مکرر ساقیتا بری زنگ از این قلب مکدر ساقی
می بجوش آمده در خم بسبو کن هی هیوز سبو ریز تو در جام مکرر ساقی
دشمن دست خدا رفت تو دست و پا کنمده از دست تو پیمانه و ساغر ساقی
عمرها بر در میخانه زدم حلقه بدرهان مهل تا که زنم من در دیگر ساقی
داری از خاک در میکده اکسیر مرادرحمتی تا که کنی قلب مرا زر ساقی
نیست گوگرد گر احمر چه کنی شعله دوددر قدح ریز تو آن آتش احمر ساقی
از کله گوشه فقرم تو سرافرازی بخشرفته بر باد مرا گر سرو افسر ساقی
سرخوش آشفته زجام می مستانه کنملعن بیمر همه بر دشمن حیدر ساقی