شمارهٔ ۱۲۳۷
ای شه کون و مکان ای علی عمرانیکه گدایان تو را عار بود سلطانی
دل ما جلوه گه تست نباشد عجبیزآنکه خورشید فزون تابد در ویرانی
توئی ای نور خدا نقطه پرگار وجودکی کجا گنجی در دایره امکانی
جای تو ساحت واجب بهدایت چندیشاید ار جلوه دهی پیش بشر انسانی
نشتر اندر نظر یار تو باشد مژگانمژه بر دیده خصم تو کند پیکانی
خون کند خصم بجام و چو بیاد تو کشموه که در کام مرا راح شود ریحانی
آسمان کرد مرا دور گر از یار و دیارکه به دریوزه بغربت روم از بی نانی
احمدالله که بدرگاه شهی جستم بارکه بود پور تو و آینه یزدانی
بوالحسن نور هدی آن شه اقلیم رضاکش ملایک همه آیند پی دربانی
جستم از خاک درش گوهر مقصود کنونکاز نظرباز فکندم گهر عمانی
از غبار رهش اکسیر مرادی دیدمکه کنم هرمس ناچیز طلای کانی
من آشفته کجا ذکر مدیح تو کجامدحت روز نیارند شب ظلمانی
پیش مجنون تو بقراط بود ابجد خوانلال عشق تو به اعجاز کند سحبانی