شمارهٔ ۱۲۲۳
آفرینش چیست بحر و پیش او گردون حبابیما همه لبتشنگان و مانده بر نقش سرابی
چون مدار کارها هیچ است باز از آن دهان گونقش این هستی نماند رخت بر اندر خرابی
آفتاب ار میپرستد هندویی من ابر گیسوکز شکنج ابر تو تابد شبانه آفتابی
گر بپوشی هفت پرده باز رخ بیپرده دارینور سینا چون بتابد کی به جا ماند حجابی
مطرب ار این پرده بنوازد کسی عاقل نماندساقی ار این باده پیماید نخواهد خضر آبی
من به ذوق عشق و مستی تو به شوق خودپرستیزاهدا تا بر که دشوار است اگر باشد حسابی
نغمهای برکش مطربا دستی برافشانشاهدا پایی بکوب و ساقیا آور شرابی
وصل چون امشب میسر شد غم فردا چه باشدور بهشتی نقد اگر در وعدهها باشد عذابی
می بنوش و مدح حیدر گوی آشفته به مستیکاینچنین از هاتف غیبم به گوش آمد خطابی