شمارهٔ ۱۲۲۲
حور و فرشته خواندمت الحق که قابلینبود روا که گویمت از آب یا گلی
درمان درد وعین شفا نور دیده ایقوت روان و قوت جان راحت دلی
کی از نظر روی که بخاطر مصوریچون آینه زهر طرفم در مقابلی
عمان حسن را بصفائی در خوشابغرق محیط عشق تو را نیست ساحلی
گر بگذری بطوف حرم پارسی بتاشیخ حرم ززلف تو بندد حمایلی
شکرلبان گدا و تو خود خسرو زمانفرهاد تست هر بت شیرین شمایلی
ورنه فلک ستاره تو چون مهر خاوریدر یک قبیله لیلی و میر قبایلی
خوبان چو انبیاء و بحجة کتاب حسنفرقان صفت تو ناسخ حکیم اوایلی
غیر از فضیلت رخ نیکوی تو نبودهر جا نوشته اند کتاب فضایلی
زاهد دو چشم برعمل و ما بعفو توتا زین دو را کدام برحمت تو مایلی
آشفته را که سلسله جنبان عشق تستجز زلف تو نزیبد بر ما سلاسلی
مجنون شو و به خیمه لیلا طواف کنجز مدح مرتضی نکنی ای که غافلی