گنج

شمارهٔ ۱۲۲

قافیه: ارت۱۵ بیت
زینهار از دو ترک خونخوارتحذر از عقربان جرارت
داده خاتم لبت بزنهارمزآنسیه مست ترک خونخوارت
زآه درویش چون نیندیشیتوئی آئینه آه زنگارت
از چه میخانه ی تو ای ساقیکه پرستند مست و هشیارت
سرو خود را بیارم ای قمریتا که سازم زسرو بیزارت
گر تو شیرین پسر بمصر آئییوسف از جان شود خریدارت
نخرم سحر جادوی بابلدر بر چشمکان سحارت
تو که شب خفته ی ببستر نازچه غم از عاشقان بیدارت
غیر خود بینیم که حاجب تستکس نه بینم که باشد اغیارت
برفکن بار نفس را از دوشتا بمنزل برد سبک بارت
فارغ از قید این و آن باشدهر که چون من شود گرفتارت
ساقیا می حلال خواهد خوردهر که در جام دید دیدارت
زاهد و برهمن چو آشفته ‏گرد دیر و حرم طلبکارت
پرده دل بود مقام علیرو بدر پرده های پندارت
نافه چین به خون خورد غوطه ‏در بر زلفکان عطارت