گنج

شمارهٔ ۱۲۱

قافیه: التست۱۱ بیت
دیوانه ای که از تو در او وجد و حالتستگر حرف کفر گفت نه جای ضلالتست
بر فتوی حکیم بده می ببانگ چنگزاهد که منع باده کند از جهالتست
پیغمبران بخلق کنند ار رسالتیجبریل عشق را برسولان رسالتست
زنگ ملال زآینه دل بشو زمیکائینه خانه را نه محل ملالتست
سرد رهت فکنده و ایستاده منفعلسر بر نیاورم که مقام خجالتست
صوفی بوجد و حال نیابد سماع عشقحالات عشق را نه مقام و مقالتست
درندگان دشت پرستاریش کنندلیلا گرش بحالت مجنون کفالتست
عشقت پی خرابی دل میکشد سپاهشه را بملک خود نظر استمالتست
آشفته پا زسلسله زلف او مکشعمری که صرف عشق نگردد بطالتست
جهدی بکن که خاک شوی بر در مغانکاکسیر را بمس اثر استحالتست
شاه نجف امیر عرب خسرو عجمکاسلام را ز تیغ کج او دلالتست