گنج

شمارهٔ ۱۲۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اییهست۹ بیت
گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هستو گر بعمد کشی گویمت خطائی هست
میانه من و شیخ این حدیث معهود استکه این ثواب و گنه را مگر جزائی هست
زجام جم بودش عار و تاج کیخسرواگر بساحت دیر مغان گدائی هست
چه شد که میکشدم دل بسوی بزم رقیبمگر بمحفل بیگانه آشنائی هست
طبیب زحمت بیجا مبر زما بگذربدرد عشق گمان میبری دوائی هست
تمام کعبه دل سر بسر صفا باشدبکعبه گل اگر مروه و صفائی هست
مجو زاهل صناعت دلا دگر اکسیرزخاک کوی مغانت چو کیمیائی هست
از این و آن بجهان ناامیدم آشفتهبود زشیر خدا گر مرا رجائی هست
کسش دیت ننویشد که خود تواش دینیشهید عشق تو را طرفه خونبهائی هست