گنج

شمارهٔ ۱۲۰۱

قافیه: ی۱۰ بیت
ترک من از می اغیار مگر سرمستیکه مرا توبه و پیمانه و دل بشکستی
دیو سازند رقیبان و توئی حور سرشتنور محضی تو بظلمت زچه رو پیوستی
ساقیا زآتش می پرده پندار بسوزتا که بر دنیی و عقبی بفشانم دستی
نیستم کن بیکی جرعه چنان الباقیتا از این پس نزنم لاف گزاف از مستی
جستی از زلفش و در حلقه خط افتادیبر خود ای دل تو نبندی که زبندش رستی
گل تو در کف گلچین بود و همدم خاربیهده بلبل شیدا زطرب برجستی
نکند زیست دمی بیش بر آتش هندوتو بر آتشکده ای خال چه خوش بنشستی
تا ببستی دل آشفته بآن زلف رسارشته الفتش از هر دو جهان بگسستی
بر در میکده رحمت حق رخت ببندتا نگویند که تو رخت بکعبه بستی
درگه پیر مغان دشت نجف مظهر حقکه توان گفت به افلاک که پیشش پستی