گنج

شمارهٔ ۱۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انرا۱۴ بیت
گر زمن جان طلبد سر بنهم فرمان راگوی گو گردن تسیلم بنه چوگان را
با لب نوش ت من آب خضر نستانمکی مریضت زمسیحا طلبد درمان را
مانی از گرد گل روی تو بیند خط سبزخط بطلان زند از شرم نگارستان را
رمضان میرسد ای ساقی مستان مددیکه زپیمانه می تازه کنم پیمان را
بیتو می خوردن من کی زچه باور داریگر بگویند که خائیده کسی سندان را
مژه برهم منه ای چشم پی منع سرشککه بخاشاک نبندند ره طوفان را
غیرت عشق چه شد یوسف و زندان نه سزاستای زلیخا که بزنجیر کشد مهمان را
مطرب از پرده عشاق بزن شور حجازکه سر طوف خرابات بود مستان را
نقش تو بود بدل دیده از او عکس گرفتورنه در دیده چرا جای بود انسان را
یک جهان در بگمانند و حکیمان گریانبتکلم بگشا آن دو لب خندان را
سودها برد زسودای تو آشفته بنقدگر بکفر سر زلفین تو داد ایمان را
گفتمش دل بود آرام گه تو بنشینگفت کس جا بخرابه ندهد سلطان را
ساقی آن باده سرشار مغانی بمن آرتا کنم وصف بمستی ولی امکان را
مظهر سر ازل شاه رضا والی طوسکه بسامان ببرد هر سر بی سامان را