شمارهٔ ۱۱۹۸
ای شمع چه داری بجهان سوز و گدازیاز چیست که با حالت پروانه نسازی
بلبل که بود مؤذن گلزار مگر رفتکامشب نشنیدم زچمن بانگ نمازی
مطرب که همه ساله بدی واعظ مستانکو تا کشد از صوت عراقم بحجازی
از اوج گرائی بحضیض ایمه مطربشاید زنشیبم بکشی سوی فرازی
شوخی که کند بار بر اورنگ سلاطینحاشا که خرد از من درویش نیازی
ای ترک بخون دگران پنجه میالایبر خون من ار هست تو را خط جوازی
آشفته گر آن زلف دلاویز بگیریمشاید بکف آریم زنو عمر درازی
این شور که اندر سر سوداد زده دارمآخر ببرم راه بحقیقت زمجازی
ای محرم اسرار الهی بمن آموزسری زغم عشق که تو محرم رازی