گنج

شمارهٔ ۱۱۹۵

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ازی۱۳ بیت
نه آدمی نه فرشته نه حوری و نه پریچه مظهری تو که هر جا دلی بود ببری
بیا وآینه رو بین چو چشم بازت هستکه آینه ندهد حاصلت بی بصری
تو را از خانه خدا نیست چون خبر ای شیخاگرچه در حرمی ره بمقصدی نبری
بخد و قد تو سر خط بندگی دادندزرنگ و بو گل و سرو چمان بجلوه گری
بگفته تو خورم خون و باده بگذارمکه عاشقت نکند گوش گفته دگری
زخویش بیخبرم کن بجامی ای ساقیکه شیخ بیخبر آمد زذوق بیخبری
اگر جهان همه اولاد پیر کنعانندچو نیست یوسف نالد زدرد بی پسری
چو میخ پای بجا باش هر دری چه زنیبود که وارهی ایدل زننگ در بدری
خط تو فتنه و زلف تو فتنه چشم بلاچه فتنه ها که عیان شد بدوره قمری
چه مو بمو صفت ار جادوان زلفت گفتسزد که دم زند آشفته ات بسحرگری
گرفته خط زرخ تو خط ولیعهدیمگر که دولت حسنت بتا بود سپری
گره گشائی هر بستگی بدست خداستکه این مقام نیاید زقوه بشری
بزن بدامن حیدر تو دست دل درویشز هرچه غیر خداوند هست باش بری