شمارهٔ ۱۱۹۰
خرابم کردی ای ساقی که دیوانه خراب اولینهادی چشم را بر هم که این فتنه به خواب اولی
مرا صندل به سر سودن طبیبا سودکی بخشدبه دفع درد مخموران بود ساقی شراب اولی
به خاک و خون تپم تا کی بکش تیغ و بکش زارمبه قتل صید بسمل لاجرم باشد شتاب اولی
خطا کردم به جز عشقت اگر کار دگر کردمخطایی رفته از دستم ولی دانم صواب اولی
چه میپوشی به رخ پرده نه آخر آفتابستیجهان را نور باید دادن خور بیحجاب اولی
بگفتم غمزهات بیحد بریزد خون اهل دلبگفتا کار تُرک است این و باشد بیحساب اولی
طبیبا بر لب جانانهام بوسی حوالت کنعلاج درد مستسقی اگر شاید شراب اولی
بیا و چهرهکاهی کن ز درد عشق آشفتهبرای سکه و اسم سلاطین زر ناب اولی
به درد عشق جَهْدی کن کتاب صامتت چی بودترا ذکر علی آن معنی امالکتاب اولی