شمارهٔ ۱۱۸۴
کند هر ملتی در بندگی بر قبلهای روییچو نیکو بنگری دارند جمله رو بر ابرویی
نه تنها ذکر یاهو از لب نوشین به گوش آیدکه در وَجْدَند ذرات جهان با هایی و هویی
به زلف اوست شیدایی چه صحرایی چه دریاییتعالی یک جهان دارد اسیر هر خم مویی
مرا آن نخل جانپرور به جوی دیده جا داردنشاند باغبان گر سرو خود را بر لبِ جویی
به رند از چین زلفت نافه نه از آهوی چینیخطا باشد گرفته هرکه بر عشاق آهویی
صبا زآن طره بو داری چرا در دیده نگذشتیجهانی را توانی زندگی دادن چو از بویی
بود آشفته را از هردو عالم رو به سوی تواگرچه هرکه را بینی به عالم روست بر سویی
مرا زخم درون مرحم ندارد در جهان امالب نوشین دهان تو نهان کرده است دارویی
بیا در آینه از می بشوی این زنگ خودبینیبه روی مرتضی بنگر اگر مرد خداجویی