گنج

شمارهٔ ۱۱۸۲

قافیه: ردی۹ بیت
بغیر از آن خم مو ایدل آشیانه نداریخبر زکار نسیم صبا و شانه نداری
باین خوشاست دل ودیده ام بمحفل اغیارمهی دو روز فزون جا بهیچ خانه نداری
زچیست زرد شده روی سرخ تو ایشیخمگر بخانه دگر زآن می مغانه نداری
بقتل من کمری بسته ای که با نظر است اینبرای کشتن عاشق جز این بهانه نداری
کنونکه خون دلی هست و ناله عیش بپا کنکه احتیاج بچنگ و می و مغانه نداری
غریق لجه عشق است نوح و کشتی اوخبر دلا تو از این بحر بیکرانه نداری
حدیث از کی و جم تا بچند مطرب مجلسمگر به پرده نواهای عاشقانه نداری
نشان مهر علی گشته است نقش جبینتبروز حشر جز این داغ تو نشانه نداری
پناه تو چه بود صاحب زمان دل مسکینزمیر عصر تو بیم و غم زمانه نداری