گنج

شمارهٔ ۱۱۷۶

قافیه: ای۱۱ بیت
تو شمع محفل انسی شب آمد در شبستان آیگلی بر بلبلان رحمی کن و سوی گلستان آی
کنار از ما چه می‌گیری که تو آلوده‌دامانیتو دریایی چه اندیشی بزن موجی به دامان آی
شکستی عهد و پیمانم زدی با غیر پیمانهتویی پیمان‌شکن پیمانه‌ای نوشان به پیمان آی
دل و دین بردی و بر جان‌های نیم‌جانی راخدا را بار دیگر از برای غارت جان آی
مرا مردم ز دیده‌ای پریزاده سفر کردهبرای اینکه بنشینی به جایش همچو انسان آی
سریع‌السیر چون ماهی و در هر منزلی یک شببود وقت شرف در کاخ خود ای ماه تابان آی
ز چشمم می‌گریزی کاز تو شاید توشه بردارداگر دیده بود غماز اندر سینه پنهان آی
تویی آن لؤلؤ لالا مرا دیده بود عمانز دست خاکیان بگریز و سوی بحر عمان آی
طبیبان بر سر درمان ولی دانم که درمانندمرا ای درد جان پرور برای رفع درمان آی
مغنی پرده عشاق را نیکو زدی امشببرای سور مستان مدح حیدر را نواخان آی
پریشان است آشفته ز سودای سر زلفشگَرَش آشفته‌تر خواهی به آن زلف پریشان آی