گنج

شمارهٔ ۱۱۷

وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیستاین بود مشکل که گفتارت بود کردار نیست
عشق دل تسخیر کرد و رخت بیرون برد عقلمنزل یار است اینجا خانه اغیار نیست
هست در هر حلقهٔ منظور عارف ذکر دوستعاشقان را فرقی اندر سبحه و زنار نیست
برنیارم خاستن تا نفخه صور از لحدگر بدانم در قیامت وعده دیدار نیست
خرقه و دستار چه بود دوست را در دست آرزان که شرط بندگی در خرقه و دستار نیست
سرخ‌رو می‌بینمت زاهد مگر دُردی‌کشیزان که این دارو به جز در خانهٔ خمار نیست
نافه مشک من آشفته شکنج زلف اوستکاین اثر در مشک چین و نافه تاتار نیست