گنج

شمارهٔ ۱۱۵۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اننشینی۱۰ بیت
چه حظ زشاهد و شمع و شراب و شیرینیببزم غیر شب ار ماه خویشتن بینی
چو مجمرش شده چهره زآتش می غیرسزد بر آتش اگر همچو عود بنشینی
جلال قیصر و دارا دو جو نمی ارزددرآ ببزم محبت بعجز و مسکینی
تو را که سیب زنخدان یار دردستستخطا بود که بدو سیب خلد بگزینی
صبا صفت به بناگوش زلفش ار گذریبزیر توده عنبر هزار گل چینی
هزار بار اگر نیش میزند زنبورنمیرود زعسل لطف طبع و شیرینی
بوصف زلف وی آشفته عمر آخر شدتو باز بر سر افسانه نخستینی
مرا بکفر و به اسلام هیچ کاری نیستکه نیستم بجز از مهر مرتضی دینی
زمام بختی گردون بدست رایض اوستچنان کشد که شتر را مهار در بینی
کجا مجاهده عشق را بتابد عقلچگونه صعوه درآید برزم شاهینی