گنج

شمارهٔ ۱۱۵۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینی۱۲ بیت
ای جنت جاوید ز رخسار تو بابیدلداری و خوبی ز صفات تو کتابی
گلبرگ چمن آب ز رخسار تو بگرفتسنبل خورد از حلقه گیسوی تو تابی
ای نرگس بیمار بخوانی تو و سحرتنگذاشته در دیده مستان تو خوابی
دل زد ز مژه چشمک و جویای لب توستجوید نمکی مست چو شد پخته کبابی
در سر هوس کوثر و تسنیم نداردهر کس خورد از میکده عشق شرابی
احباب به جز وصل نخواهند بهشتیعشاق به جز هجر ندارند عذابی
لب بر لب من نه تو پس از مرگ که چون نیهر بند من از عشق تو گوید به جوابی
جز زهد گنه هیچ ندیدیم و نکردیمجز عشق بتان هیچ در آفاق ثوابی
این شعر تر از خامه به دفتر به چه ماندکاندر چمن از ابر سیه میچکد آبی
روزی بنمائی به دل شب زخم زلفگر نیم‌شبان برکشی از چهره نقابی
جز مدح علی هیچ نگفتیم و نگوئیمجز نام علی چون نشنیدیم جوابی
آشفته فراتش به نظر موج سرابستآن را که به سر میرود از عشق تو آبی