گنج

شمارهٔ ۱۱۵۰

ای که آگه نیستی از حال گویچنبر چوگان ببین و ز گو مگوی
گر گلت را برد گلچین عندلیبخار گو از دیده چون مژگان بروی
خرمن عشاق را آتش بیاربرق گو جز آشیان ما مجوی
چون قد موزونت و چشم ترمسرو نه در باغ و آبی نه بجوی
ما ببوی موی جانان زنده ایمقوت روحانیان باشد ببوی
هر که نقش مرتضی آشفته بستنقش غیر از دیده و دل گو بشوی
خضر گو آب بقا اینجا مبرروح گو خاک سر کویش ببوی