گنج

شمارهٔ ۱۱۴

قافیه: است۱۱ بیت
خون ریخته و به فکر یغماستآن ترک نگر چه بی محاباست
ای گوهر شب فروز باز آیکز هجر توام دو دیده دریاست
زان چشم سیاه و حلقه زلفبربسته ره من از چپ وراست
آن طره زلف و آن بناگوشیا مارسیه بدست موسی است
زان زلف سیاه ناگزیر استهر دل که اسیر دام سوداست
هر فتنه که در جهان پدید استزان غمزه فتنه خیز برجاست
هند و بچه مقیم کوثریا خال نشان بلعل گویاست
ترسا بچه چو تو که دیدهکاندر لب او دم مسیحاست
از شور مگس همیشه در شهردر کوی شکر فروش غوغاست
نبود عجب از هجوم عشاقکاشوب بکوی یار برپاست
هر جا که چو من صنم پرستی استآشفته طره چلیپاست