شمارهٔ ۱۱۲
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابگرفت۷ بیت
گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفتبچهره ماه من از مشک تر نقاب گرفت
گرفت ساقی مستان بدست ساغر و گفتکه ماه چارده بر دست آفتاب گرفت
مکن دریغ زکوة رحت زمسکینانکنون که دولت حسنت بتا نصاب گرفت
پی عمارت دلها تفقدی بایدچرا که غمزه تو ملک بی حساب گرفت
نمانده گردن دیگر که در کمند آریاز آن زمانه تو را مالک الرقاب گرفت
چو خوی فشاند زرخساره باغبان گفتاکه بی حرارت آتش زگل گلاب گرفت
به هجر و وصل تو هر یک رقیب آشفتهسمندر آتش و ماهی وطن در آب گرفت