گنج

شمارهٔ ۱۱۱۹

قافیه: اری۷ بیت
اگر بمحفل مستان شبی کنند سماعیکنند اهل تصوف زوجد و حال وداعی
چه نور بود که در طور عشق کرد تجلیکه سوخت خرمن کون و مکان زبرق شعاعی
بجز متاع محبت بغیر جنس صداقتنبوده تاجر عشق تو را عقار و ضیاعی
تو ای عزیز برون آ زمصر نفس مجردکه یوسفت نکند متهم ببردن صاعی
اگر حریم دلت مولد است حب علی راچرا بکعبه دل جا دهی تو لات وسواعی
نه صاحب گله را از شبان بود گله و بسبکن رعایت آشفته را لانک راعی
برون زحلقه اثنی عشر چگونه رود کسکه نیست در سیر اهل حق ثلاث و رباعی