گنج

شمارهٔ ۱۱۱۲

ای که از وهم مبرایی و بیرون ز صفاتیهمه فرعند و تو اصلی همه وصفند و تو ذاتی
همه را رنگ و نشان است و تو بی‌رنگ و نشانیهرچه دارد جهتی لیک تو بیرون ز جهاتی
رهروان گمشده در راه و تو آن کعبه‌نهانیتشنگان مرده در این بادیه تو آب فراتی
قدسیان را به شب و روز بود ذکری و وردیمن به وصف رخ و زلفت به عِشیٰ و و غَداتی
به شب کور چه حاجت بسم آن تاری هجرانبنشان آتش دوزخ فکفانی جمراتی
در شب هجر به بالین من ای مرگ چه آییدرگذر ای ملک‌الموت فهذا سکراتی
هجر و وصل تو بود موت و حیات من عاشقمن به این معتقدم ذٰلِک مَحیا و مَماتی
همه را وفت نماز است رخ عجز به کعبهکوی تو قبله من ذالک نسکی و صلواتی
در دیگر مزن آشفته عبث راه مگردانجز در پیر خرابات مجو راه نجاتی
گنه هردو جهان کرده‌ام و روی‌سیاهمبه جز از حب علی نیست به دفتر حسناتی
خازن گنج حقیقت تویی و مخزن حکمتبده ای شاه نجف بر من بی‌مایه براتی