گنج

شمارهٔ ۱۱۰۵

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: ندمیکنی۹ بیت
به خویشتن ز چه بستی دلا تو تهمت هستی؟که تو حبابی و از بحر بود این همه مستی
فکند لطمه موج فراق چون به کنارتبه خود مبند تو تهمت گمان مدار ز هستی
خداپرستی و حق‌جوئی است تلخ به کامتکه کام تو شده شیرین ز ذوق نفس‌پرستی
تو را که مرکز خاکست و چار طبع مخالفکجا به مرکز علوی روی ز مرکز پستی
به پیش شمعت پروانه لاف عشق نزیبدتو را که نیست بر آتش مجال بود و نشستی
درون ز نقشِ صنم ، بر زبان به ذکر  صمد گو،به کعبه سجده مبر ای که خود صنم بشکستی
اگر به حلقه آن زلف تابدار اسیریسزد که گویمت آشفته از کمند برستی
مرا چو دست تهی شد زخیر و نامه سیاهمبه جدّ و جهد به دامان مرتضی زده دستی
دلا به حلقه حبل المتین عشق بزن دستکه از کمند علایق بگویمت که بجستی