شمارهٔ ۱۱۰۴
دوشم اسباب طرب جمله مهیا بودیشاهد و نقل و می و عیش مهنا بودی
چنگ و نی نالهکنان بربط و دف در افغانخندهٔ ساغر و هم گریهٔ مینا بودی
مطربان هر طرفی نغمهسرا چون داوودهمه خوشلحنتر از بلبل شیدا بودی
کرده از صوت حسن محو اثر باربدیدر مزامیر چه استاد نکیسا بودی
شاهدان رقصکنان دستزنان پاکوبانهمه غلمان بهشتی همه حورا بودی
شمع آن نور که در طور تجلی میکردساحت انجمنش سینهٔ سینا بودی
میر مجلس که یکی مغبچهٔ ترساییکه به لب معجزهبخشای مسیحا بودی
اژدر گیسوی او سحر خور و جادوکشدر بناگوش جمالش ید بیضا بودی
می در آن بزم نه ساغر نه سبو خمخانهمحفل از موج قدح غیرت دریا بودی
وه چه می آتش سیاله طلای محلولیکان یاقوت کزو قوت روانها بودی
تا فشاند به سر مجلسیان شب شاباشدامن چرخ پر از لؤلؤ لالا بودی
راست خواهی به مثل بود بهشت دنیازآنکه آن جنت موعود هم آنجا بودی
هر حریفی به ظریفی شده سرگرم طربلیک آشفته در آن واقعه تنها بودی
جنگ از چنگ همی سر زد و رجمر خماردوست دشمن شده محفل صف هیجا بودی
پرنیانپوش بتی ساده و ساده ز حریرفرش کویش همه از اطلس و دیبا بودی
ترک چشمش بخورد خون سیاوش چون میمژهاش چاکزن پهلوی دارا بودی
قامت معتدلش غیرت سرو کشمرغمزهٔ متصلش آفت دلها بودی
زابرو و زلف و رخ آن لعبتک فرخاریصاحب کعبه و محراب و کلیسا بودی
نوش بادا همه دشنام شد و حلقه گسیختعیش دوران بنگر کش چه تقاضا بودی
ساقی دور به مستان می زهرآگین دادورنه این نشئه کجا درخور صهبا بودی
نازم آن باده که پیمود مغ بادهفروشبه حریفان که از این لوث مبرا بودی
وه چه باده می توحید ولای حیدرکه شعاع قدحش آتش سینا بودی