شمارهٔ ۱۱۰۳
هله ساقیا بیارید شراب ارغوانیکه زتوبه توبه کردیم بعهد جاودانی
تو و زهد جانگزائی من و باده سبکروحتو سبک بیار ساقی که بری زسر گرانی
زتجلیت ملک مات و زجلوه آدمی مستزپری ربوده ای هوش بعشوه نهانی
بسماع و وجد و رقصم هوس است مطرب امشببنواز پرده عشق و بیار امتحانی
نکشد تا که دستان زحدیث گل هزارانزحدیث تو ببستان ببریم داستانی
بخدنگ نیزه و تیغ نمیروم زکویتهمه عمر ما برآنیم تو خود اگر برانی
نه چو سایه من دوانم بقفای سرو قدتتو کشان کشان بخاکم زچه روهمی کشانی
بنگاه اولینم تو بریز خون و مگذارکه برم دوباره منت بخدنگ غمزه بانی
خم طره پریشان تو بحلق او درافکنکه زقید عقل آشفته بیک کشش رهانی
دل عاشقان مرنجان که کبوتر حریمندکه بجز بطوف کویت نکنند پرفشانی
بمکان چه جوئی ایدل تو فروغ روی حیدرکه دهد فروغ آن شمع به بزم لامکانی