شمارهٔ ۱۱۰
اگر این نکهت از آن طره چین در چین استنتوان گفت که نافه ز غزال چین است
جان شیرین زکفش رفت بتخلی و هنوزگوش فرهاد براه سخن شیرین است
تو بتنهائی عاشق کش خونخوار شدییا مگر رسم و ره شهر نکویان این است
یوسف از حیله اخوان به چه و گرگ بدشتآنگه از راز درون پیرهن خونین است
گرچه خونست دل از نافه مشکین مویتهم سیه موی تو از دود دل مسکین است
یار اگر بر سر مهر است تفاوت نکندآسمان گر بسر مهر بمن یا کین است
چشم صاحب نظران در رخ تو حیرانستتا چه جای نظر مردم کوته بین است
من و غلمان بهشتی و شی و باده صافچشم زاهد همه بر کوثر و حور العین است
عشق آن طرفه عروسی که چو شد نامزدتدل و دین شیر بها و خردش کابین است
آه از آن لب شیرین که کند تلخ بفحشحیف از آن سینه سیمین که دلش سنگین است
خون آشفته نمی شوئی و ترسم مردمبشناسندت از آن خون که کفت رنگین است