گنج

شمارهٔ ۱۰۹

قافیه: محبت۱۰ بیت
چه نان‌ها خوردم از خوان محبتکه شرمم باد از احسان محبت
محبت عشق شد در آخر کارخرابم کرد طغیان محبت
بگفتا بگذر از جان و دل و دینبه سر بردیم پیمان محبت
سر ار داری بنه پا در ره عشقبود این گوی چوگان محبت
بود از کسوت زر تار عارمچو خور گشتم چو عریان محبت
چه می‌نازی به کیوانت سپهراشد او دربان ایوان محبت
ز پیکان ز هجر همچون شهد خوردمبود این شیر پستان محبت
خلیلا خوش برو در نار نمرودکه بینی گشت گلزار محبت
برید آشفته دستم از همه‌جازدم دستی به دامان محبت
بود هر جسم را جانی به ناچارعلی شد جان جانان محبت