گنج

شمارهٔ ۱۰۹۵

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: انی۱۳ بیت
شبی به خواب بدیدم که رو به من داریچه خوش بود که مجسم شود به بیداری
وصف آن لب شیرین شکر به بار آوردوگرنه کی نی خامه کند شکرباری
خراب کرد به یک غمزه ملک دل چشمتکشید زلف تو پرچم برای دلداری
ز یاد خویش مبر هستیم تو ای ساقیدمی مباد که ما را به خود تو بگذاری
مرا به یاد تو عمر عزیز می‌گذرتو ای عزیز زی عقوب کی به یاد آری
به پای دل بگشایم گره تو ای خم زلفکه به بود ز رهایی چنین گرفتاری
بود به دفع هوس‌پیشگان حلوا خورشکرلبی که کند پیشه تلخ‌گفتاری
چو خانگی بودم یوسفی به مصر درونچرا روم ز پی یوسفان بازاری
به غیر گوهر مدح علی به مخزن نیستولی کساد متاعی ز بی‌خریداری
جواب مهر بتان چیستت به عرصه حشرمگر ولای علی آیدت پی یاری
شها تویی که به دشمن کنی سخا و کرمچه می‌شود که دل دوستان به دست آری
به بوی زلف تو دل دارم را بود طالبز شوق چشم تو من شایقم به بیماری
به کفر واعظ شهرت ستود آشفتهنه ناسزاست که این جمله را سزاواری