شمارهٔ ۱۰۹۲
کیست که آرد آگهی باز ز ماه خرگهیتا که مشام جان به تو تازه کنیم گه گهی
صبح بود به عاشقان گرچه نتابد آفتابپرده اگر فروهلد در شب ماه خرگهی
صبر ز عاشقان مجو ایکه به عقل غره ایمنع دل از چه میکنی ایکه نداری آگهی
ایکه به نعمت اندری تن ز چه پروری ببیناسب رود به لاغری گاو بماند زفربهی
ای خم طره تو چین آن سر زلف را مچینحیف بود که عمر ما روی نهد به کوتهی
گوی بخورد صولجان هیچ نکرد از او فغانچند خروش میکنی ای دهل میان تهی
همچو رخت در آسمان ماه کجا تمام هستبا چو قدت به بوستان سرو کجا بود سهی
نافه گشاست زلف او آشفته نفخه ای بجوخیز که داغ اندرون روی نهاده بربهی
گمشده طریقتم رانده از شریعتمای شه رهنما علی رحم کنی تو بر رهی