شمارهٔ ۱۰۸۹
عنکبوتا بر مگس تا چند رشته میتنیشاهبازی شو که در صحرا غزالی افکنی
حاش لله گر ز صیادت شود صرف نظرنیستی صادق اگر در زیر تیغش پر زنی
خرگه لیلی به صحرای درونت کی زنندتا نه از دل خیمههای این و آن را برکنی
لاف از افسونگری ای جادوی بابل مزنتا نه از آن چشم و لب آموزدت سحر و فنی
چیستی ای زلف سرکش گرد چاه غبغبشچون کمند رستمی بر طرف چاه بیژنی
عقل چون زلفش بر آن روی بهشتی دید گفتخازن باغ بهشتی از چه شد اهریمنی
کی خبر داری ز زخم ناوکاندازان تُرکای که بر پایت نرفته نوک خار و سوزنی
چون شود از وصل یوسف حالت یعقوب پیرکز شعف بینا شده از نفخه پیراهنی
هرکه را یک ارزن از حب علی حاصل شدهخرمن هستی امکانش نیرزد ارزنی
گر دل آشفته شد وقف کمند زلف تونیست جز تیغش سزاوار ار بر آرد گردنی