شمارهٔ ۱۰۸۷
تو که از جهان و اهلش همه احتراز داریبکف آر زاد راهی که ره دراز داری
بمحب دوست دشمن شدن این خلاف باشدزچه از رقیب پیوسته تو احتراز داری
بگذار نقش اغیار و بکعبه شو مسافرتو که بت در آستینی چه سر حجاز داری
نخری بهیچ قیمت بود ار هزار یوسفتو که چون سبکتکین چشم سوی ایاز داری
همه پیرو هوائی و بخویش عشق بستینبود چو قبله کعبه تو کجا نماز داری
نه که بلبل است ای گل بگشای گوشی اندککه هزار مرغ در باغ ترانه ساز داری
تو چه یوسفی خدا را که سفر بمصر کردیکه هزار چشم یعقوب براه باز داری
تو که آدمی بصورت نبود چو داغ عشقتنتوان زجانور گفت تو امتیاز داری
بحریم کعبه یکعمر مجاورت نباشدچو شبی بخلوت دوست دری فراز داری
شب وصل دوست آشفته مگو حدیث هجرانکه تو راست عمر کوتاه و سخن دراز داری
سر بی نیازی ار هست زخلق روزگارتبدر علی همان به که رخ از نیاز داری