گنج

شمارهٔ ۱۰۸۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازی۱۱ بیت
ای کون و مکانت بسرپنجه اسیریای کاتب دیوان قضا از تو دبیری
روح القدس از فیض تو آراسته شهپرجبریل کدامست زکوی تو سفیری
گر چنگی حکمت نزند چنگ به پردهناید زنی و چنگ نوای بم و زیری
در درگه اجلال تو نمرود غلامیقارون گه اعطای سخای تو فقیری
بیواسطه شمع به بینی بشب تاربی رابطه گفتن دانای ضمیری
امکان همگی خاکند تو عالم پاکیعالم همه خفاشند تو مهر منیری
هم دست خدا هستی هم نایب احمدهم مایه ایمان و باسلام ظهیری
از نسل تو باقیست همه حجت اسلاماز توست جوانان بهشتی و تو پیری
جویند چو سلطان زپی مسند امکانحقا که تو شایسته تاجی و سریری
سیف الله مسلولی سر پنجه ایزددر بیشه امکان همه روباه تو شیری
آشفته مداح تو افتاده بگردابوقتست که دستش زسر مهر بگیری