گنج

شمارهٔ ۱۰۸۲

قافیه: یری۱۱ بیت
فریب صید آن نخجیر خوردیکه از صیاد دیگر تیر خوردی
نخوردستی بطفلی شیر مادرکه خون عاشقان چون شیر خوردی
در اول نظره عشقش شهیدیمگر تیر نظر را دیر خوردی
عبث افتاده ای در دام زاهدفریب رشته تزویر خوردی
تو آن مستی که هشیارت نبودشراب عشق بی تغییر خوردی
سرا پا کیمیائی ای مس قلبزخاک میکده اکسیر خوردی
دل دیوانه از زلفش رمیدیهمانا صدمه از زنجیر خوردی
بخود باز آمدی از مستی عشقچه کم این کیف بی تأثیر خوردی
ززخمت خون چو می میجوشد ایدلمگر از چشم مستش تیر خوردی
بصورت در نگنجد یار کاخرفریب پرده تصویر خوردی
پریشانی مدام آشفته با عشقز یک پستان همان شیر خوردی