گنج

شمارهٔ ۱۰۸۰

قافیه: هکنی۹ بیت
تا چند در آزاری ای دل زهوسناکیحیف است غبار آلود آئینه باین پاکی
زآلایش فطرت خاک جا کرده باین مرکزگر تو نهی آلایش روشنتر از افلاکی
از مهر بتان بگسل کاین امر بود عاطلزین بحر بجو ساحل با چستی و چالاکی
بیرون زجهان ایدل خیز آب و هوائی جوکاتش بدورن دارم زین سلسله خاکی
این خار جهانم کرد و آن رخنه بجانم کرداز دیده و دل هر روز شاید که شوم شاکی
این سلسله مویانرا وین سخت کمانانراسست است همه پیمان بگذر زهوسناکی
از بس بی دل رفتی رسوای جهان گشتیآشفته بنه از سر قلاشی و بی باکی
عشقی بطلب سرمد تا بیخ هوس سوزدکو شعله هستی را خاصیت خاشاکی
رو عالم اکبر جو زود عشق مطهر جویعنی که علی عالی کامد زکی و زاکی