گنج

شمارهٔ ۱۰۷۹

قافیه: یرخوردی۱۲ بیت
چه اوفتاد که از ما کناره گیر شدیبقید الفت بیگانگان اسیر شدی
گنه زدوست گرفتن اگرچه عین خطاستتو در کبیره از این غفلت کبیر شدی
اگر بخون دو عالم تو پنجه آلائیسزد که تو سبب خیر بس کثیر شدی
تو قدر خود بشناس ای کمند زلف نگارکه بهر غالیه سائی می عبیر شدی
حساب خیل اسیران او نخواهی کردتو ای عطارد اگر بر فلک دبیر شدی
بکشتگان دیگر فخر کن تو کشته عشقچه غم زکشته شدن چون شکار شیر شدی
چو صاحب حرمت کشت جای شکوه نماندتو ای کبوتر دل کز هدف بتیر شدی
بطفی ار بدبستان عشق شاگردیباوستادی مردم حکیم پیر شدی
گر مسیر قمر عقرب است آن خم زلفبگو تو عقرب از چه قمر مسیر شدی
اگر نه بادیه کعبه است مشیت توچه واقع است که ای خار تو حریر شدی
دمد زگفته آشفته ضمیران ای زلفمجاورش چو تو در پرده ضمیر شدی
غنای هر دو جهانت دهند دل خوشواراگر بدرگه شاه نجف فقیر شدی