گنج

شمارهٔ ۱۰۷۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یرشدی۱۱ بیت
تو ای دو دیده بگو کز جگر چه می‌خواهیتمام خون شد و آمد دگر چه می‌خواهی
ز هجر دیده یعقوب بستی ای یوسفدگر ز جان پدر ای پسر چه می‌خواهی
ز مصر قند چه خواهی و شکر از اهوازسخن بگوی و قند و شکر چه می‌خواهی
مرا ز تیر نظر مردمک به خون غلطیداز این زیاده ز اهل نظر چه می‌خواهی
درخت مهر و وفا داد بار جور و جفااز این نهال به جز این ثمر چه می‌خواهی
ز دشت عشق سبکبار درگذر ای عقلبه روز بادیه پرخطر چه می‌خواهی
به سوی شهر بقا رخت بر ز ملک فنااز این سراچهٔ پرشور و شر چه می‌خواهی
از این سراب شتابان برو به چشمه خضرچو بحر هست بگو کز شمر چه می‌خواهی
چو کار حشر بود با علی به روز حساببیا بگو که ز جای دگر چه می‌خواهی
گرفته‌ای شکن زلف یار آشفتهبگو ز حال خود آشفته‌تر چه می‌خواهی
به چشم خویش در آیینه بین رخ دلدارببند دم ز حدیث و خبر چه می‌خواهی