گنج

شمارهٔ ۱۰۵۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازی۶ بیت
زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسیهست معذور که در وی نگرفته قبسی
کی رود شوق لبت از سرم از گفته شیخطالب قند گریزد ز هجوم مگسی
تار مطرب شکند شیخ که اینست صوابنفس تار ار شکنی عین صواب است بسی
هر که را شحنه عشق است به منزلگه دلنیستش بیم ز عقل ار چه گمارد عسسی
کی کنند از در انصاف ز باغش بیرونگرد گلزار هم ار سر بزند خار و خسی
روح آشفته پی طوف حریم شه طوسهمچو مرغی که به گلشن بپرد از قفسی