گنج

شمارهٔ ۱۰۵۳

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: یبی۱۱ بیت
دین و دل ای سیم‌تن تنها نه از من می‌بریبا چنین رو دل ز سنگ و روی آهن می‌بری
می‌کنی اندر شبستان خم زلفت نهانآنچه دل از خلق اندر روز روشن می‌بری
با چین بستان روحانی که باشد بی‌خزانباغبان بی‌بصیرت نام گلشن می‌بری
نافه از چین ای صبا بردن به زلف او خطاستخوشه‌چینا چند خوشه سوی خرمن می‌بری
رخنه دل را رفو زآن نوک مژگان کن طلبرشته را بیهوده اندر چشم سوزن می‌بری
یک لطیمه غنبر ار خواهی خوری صد لطمه موجگو بیا گر عنبر به دامن می‌بری
ناخن از خونم کنی رنگین که بنمایی به غیرتحفه خون دوست را از بهر دشمن می‌بری
بس بود آن طره ابرو تو را اندر مصافبی‌سبب در رزمگه شمشیر و جوشن می‌بری
خدمت زلف بناگوش بتان کن باغبانچند زحمت از پی نسرین و سوسن می‌بری
ای شکنج زلف این سحر است یا خود معجز استکآفتاب و ماه را رشته به گردن می‌بری
دل شده آشفته را تا چند ای زلف رسابند بر پا کو به کو برزن به برزن می‌بری