گنج

شمارهٔ ۱۰۴۸

قافیه: داری۷ بیت
بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئیکمانی و کمندی را بهم پیوسته جادوئی
بجز وحشی غزال تو که او مردم فریب آمدشکار افکن که در چین و ختا دیده است آهوئی
چه ای خال هندو زیر زلف آن پری پیکربروی بت کشیده طیلسان از مشک هندوئی
زسر تا پا همه نازی زخوبان جمله همتائیچه حاصل زین همه خوبی نگارینا که بدخوئی
چرا آن سرو قد در چشم ما منزل نمیگیرداگر سرو سهی منزل گزیند بر لب جوئی
نموده نافه خون در ناف آهوی ختا و چینصبا از نافه زلف تو برده در ختا بوئی
من از آشفتگی آشفته با زلفش نپیچیدمبگو حال دلم آنجا صبا گر محرم اوئی