گنج

شمارهٔ ۱۰۴۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: نی۹ بیت
ایکه بر عارض افروخته بر دل ناریاز چه رحمت بدل سوختگانت ناری
بت پرستان جهان راست حمایل زناربر بت و چهره تو از زلف کنی زناری
گر زلیخا نگرد روی تو بی پرده به مصرحاش لله که به یوسف بودش بازاری
مار زلفین تو عمدا بزند زخم بجانعقرب آسوده شود تا نکند آزاری
لوث زهدت نرود از دل و جان ای زاهدتا بکفاره شوی خاک بود در خماری
لاجرم سلطنت کون و مکانش بخشندهر که بر بندگی عشق کند اقراری
وه که در ساحت دل نیست جز اقلیم خرابزآنکه جز عشق در این خانه بود معماری
تهمت دل به که بندم که بسینه گم شدکه در این خانه بجز تو نبود دیاری
تا که آشفته حدیث سر زلف تو نوشتطبله مشک ختن را نخرد عطاری