شمارهٔ ۱۰۳۶
چه اعتبار به سرو است چون تو در چمنیچه احتیاج به شمع است چون در انجمنی
تو را که مشک ز مو نافه نافه میریزدخطاست آنکه بگویند آهوی ختنی
بسحر چشم فسونگر عدوی زهادیبچین زلف چلیپا بلای برهمنی
بغیر گل نسزد جامعه دگر به تنتکه سرو سیم تن و ارغوان گل بدنی
تبسم لب تو غنچه را خموشی دادکه دید نیست به پیش لب تواش دهنی
تو ای نسیم صبا گر زمصر میآئیمرا بیار زیوسف شمیم پیرهنی
بیاد طلعت لیلا و داغ مجنون استاگر که لاله زند سر بدامن دمنی
شهیر در همه شهری بدلبری ایشوخولی چه سود که بد عهد ترک دلشکنی
سزد که بخت نوی بخشدت بکسوت عمرحسام سلطنه را چون که بنده کهنی
شهی که ملک سلیمان به زیر خاتم اوستولی به خاتم او ره نبرده اهرمنی
به زلف و چشم نه او فتنه میکند تنهاکه تو به شعر تر آشفته فتنه زمنی