گنج

شمارهٔ ۱۰۳۴

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ری۱۳ بیت
بر این جا آن بلا بالا گرفتهبلا اندر زمین بالا گرفته
حذر کن شهسوار از آب چشممکه سیلش کوه تا صحرا گرفته
اگر نه مردم آبی است چشممنشیمن از چه در دریا گرفته
زمخموری چشمت شب خبر داشتکه بر کف ساغر صهبا گرفته
چو پروانه زجانش نیست پراکسی کاو یاربی پروا گرفته
زتو خورشید کسب نور کردهزمن یاد این هنر حربا گرفته
از این سوز نهانی شمع آسامرا آتش زسر تا پا گرفته
زسنگ خاره سیم آرند بیرونبسیمت جا چرا خارا گرفته
عبث مجنون بحی لیلا چه جوئیکه کوه و دشت را لیلا گرفته
بخون کیست چشمت داده فتویکه رخسارت زخط طغرا گرفته
بسودای سر زلف تو سر دادزسر آشفته این سودا گرفته
بخاک آستان طوس منزلمیان عقبی و دنیا گرفته
به دستی می‌زند بر سر ز حسرتبه دستی دامن مولا گرفته