گنج

شمارهٔ ۱۰۱۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: یبه۱۰ بیت
ساقی به یاد دوست کرم کن پیاله‌ایدرویش را ز سفره یغما نواله‌ای
برخیز زلف و رخ بنما و بچم که دلخواهد بنفشه‌زار و گل و سرو و لاله‌ای
محتاج درس و حکمت یونانیان چراستخواند از کتاب عشق تو هرکس نواله‌ای
طغرای خط به گرد رخت دل چو دید گفتدارد به کف به فتوی خونم رساله‌ای
خوی بر گل عذار تو گویی به صبح‌دمبر برگ گل ز ابر چکیده است ژاله‌ای
گفتم که ماهی و نبود ماه را کلاهسروی به سر ز مشک نبسته کلاله‌ای
بهر کساد حسن خطت می‌زند سلاحوقت کسادی‌ست مه آرد چه هاله‌ای
مطرب ز زخمه‌ای که تو بر پرده می‌زنیهر زخم دل به نغمه او داشت ناله‌ای
آشفته سرنوشت ازل داده لاجرمما را به پیر باده‌فروشان حواله‌ای
آن پیر باده خانه وحدت علی که بودامکان تمام از خم جودش فضاله‌ای